تبليغاتX
linkread.com گاهی رد پایی!

گاهی رد پایی!

شرابی به رنگ آبی  

   
یادداشتهای یکی که یه روزی شاید آدم بوده ولی حالا پای چپ یه کلاغه و با این همه کار که داره باز واست می نویسه .آخه نمی دونی پای چپ یه کلاغ بودن چه قدر سخته!


تعطیل!

?شهرزاد(شرر) | در دوشنبه 7 آذر1384  8:44 بعد از ظهر | پیوند  | 
شاخه تاک جوان در خوابهايش گم شده است

آسمان ميبارد.
جاده ها خيس است.
شاخه تاک مي خواند.
آواز قديمي بلوغ را.
باران مي بارد.
شاخه تاک مي رقصد.
تاب مي خورد.
مي پيچد.
قد مي کشد.
بزرگ ميشود.
سرش را به سينه آسمان مي سايد.
به آرامي آسمان را درآغوش ميگيرد.
گونه آسمان را ميبوسد.
ستاره اي مي دزدد.
شاخه تاک خسته است.
خوابش مي آيد.
کنار آسمان مي خوابد.
خواب خوبي ميبيند.
شاخه تاک جوان در خوابهايش گم شده است.
خواب شراب.
شوق مستي.
اوج نياز.
جام هاي پر ز مي .
ساقي ميکده او را ميبويد.
دختري ازشوق ميگريد.
پسري غصه ها دارد.
صداي ناله هاي قلب پر دردش مي آيد.
پيرمردي درحسرت جواني مي خندد.
آرزويي در ذهن فاحشه اي پر ميگيرد
بر آورده ميشود.
کسي تار ميزند.
آوازه خان گمنامي مي خواند.
پيک ها بالا مي رود.
به سلامتي....سلام....نوش...نوش....
شاخه تاک در خواب ميرود جايي که غم نيست.
وچه قدر آن جا را دوست دارد.
عاشقي طعم شراب را روي لبهاي معشوقه اش مي بوسد.
چشم هاي زيبايي درنهايت مستي خمار مي گردد.
چشمهاي ديگري در آرزوي ديده اي ترزير پا ميگذارد غرورش را.
شانه هايي مست مي لرزند.
درد دل ها دارند.
همه را مي گويند.
گوش هاي مست حرف هاي ناگفته را ميشنوند.
دو لب مست به روي هم ميلغزند.
ساقيا جام دگر..
ساقيا جام دگر...
آه خدايا چه صفايي دارد.
مستي و مستي و باز هم مستي....
قلب ها با هم يکي
دستها بي اراده مي رقصند.
در آغوش ميکشند.
چه شبي ست اين شب.....
ساقيا جام دگر...
ساقيا جام دگر.....
شاخه تاک جوان در خوابهايش گم شده است.
ساقيا جام دگر.....
ساقيا جام دگر.....
ساقيا جام دگر.....


?شهرزاد(شرر) | در سه شنبه 1 آذر1384  0:28 قبل از ظهر | پیوند  | 
آل گوتور بنی!

 

?شهرزاد(شرر) | در جمعه 20 آبان1384  11:11 بعد از ظهر | پیوند  | 
لااقل يک نخ سيگار به من بدهيد .............به خاطر خدا....

1-اين زندگي سگي ما هم شده حکايت ضرب المثل هاي قديمي.
سيگار پشت سيگار....سکوت پشت سکوت.....بي نفس.....
....................
2-گاهي که دلم ميگيرد بغض هاي کهنه چون دمل هاي چرکي سر باز ميکنند...... مي ترکند.
و غرورم را سيل وار مي کوبند به طاق هاي مسخره...
مرده شويي هم حتي گذر نمي کند از اين بن بست نفرين شده...
....................
۳-در بي رنگي آن اتاق لعنتي بارها گفته ام      _من مرده ام_
با يک مرده هم زيستي نکنيد.بو کن     بوي مرگ   بوي تعفن   همه جا را پر کرده...
واي....در اين اتاق مزخرف حتي يک نخ سيگار هم نميشود کشيد...
فقط بايد تنت را بسپاري به دست يک مشت احمق سپيد پوش....بدون هيچ اعتمادي ....
حتي هيچ!....بارها گفته ام و بارها هم خواهم گفت   _من مرده ام_      پاسخ من لبخندي احمقانه است که اين معني را دربردارد=(خفه شو)....
بيماري مرا رنج نميدهد هرگز....درد تن زيباست.....آن چيزي که مرا مي آزارد اين است که اين دکترهاي آشغال حتي به حرف من هم گوش نمي دهند.....
.........
۴-نفس هايم بوي گند مي دهد...بوي آشغال...بوي لجن.....کوتاه و بريده بريده...
................
۵-توخيلي بي مصرفي مثل قوطي خالي تن ماهي...با اين همه فهميدي که من مرده ام...اين را از برق چشمان هيزت که زير پيراهن من را مي پاييد فهميدم....وقتي که زير لب فاتحه مي خواندي براي تنم.....اين قدر احمقي که براي من کمپوت آورده اي....دلم مي خواهدکمپوت ها رابا قوطي اش تا ته حلقت فرو کنم....مي داني که براي يک نخ فقط يک نخ سيگار له له مي زنم....التماس مي کنم.....آخ...مواظب باش...چي کار مي کني؟...به تن من دست نزن....مگر پوسيدگي را نمي بيني؟.....ممکن است از هم گسسته شود...حوصله اي باقي نمانده براي جمع و جور کردن تکه هاي تنم....ساعتها در اين اتاق که انفرادي من است قدم ميزني...گام هاي منظم ...مثل تيک تاک ساعت...فقط براي شکنجه من...مي دانم...تو هم مي داني...
......
۶-من در حال احتضار هستم.....اما هيچ کس درک نمي کند....اين افتزاح است....
.....
۷-لااقل يک نخ سيگار به من بدهيد ........به خاطر خدا......


?شهرزاد(شرر) | در چهارشنبه 18 آبان1384  0:12 قبل از ظهر | پیوند  | 
قبل از آن که سيگارپاک را به لب بگيري آن را بفهم+فیلترشکن

یک نرم افزار فیلتر شکن قوی(farproxy)

میتونید ازاینجادانلود کنید.

تو عاشق مني و من هم عاشقم
عاشق سيگار
با سيگار ميرقصم ميچرخم تاب ميخورم
و من لذت همخوابگي را به يک نخ سيگار فروختم.
با سيگار همبستر ميشوم.
کام ميگيرم و ديوانه ميشوم.
از خود بيخود ميشوم.
تا انتها تنش را نفس ميکشم.
تمام تنم ميسوزد.
تو مرا به هم آغوشي مي خواني
نميداني که من از يک نخ سيگار بيشتر از هم آغوشي لذت ميبرم.
روح سيگار بزرگ است و پاک
سپيد است چون تن نحيفش
براي فهميدن من سيگار را بفهم
عاشقش شو
با سيگار گريه کن
ضجه بزن
سرت را به ديوارها بکوب
دود سيگار را روي گرمي خونت چون مرحمي رها کن
اعتماد کن به او بيشتر از من
بوي تنش را حس کن
گرمايش را بچش
سوختنش را بسوز
پرپر شو
بمير با سيگار
زنده باش با سيگار
بگو که گريه ميکني
بگو که ضجه مي زني
بگو که مويه ميکني
بگو که عاشقي
بگو که مستي
بگو که دردي
بگو که مردي
بگو که مردي
داغ جنون را حس کن
کامي بگيروصبروقرارت رابگذار ربوده شود
از بيگناهي سيگار آتش بگير
شعله شو
هستي ات را بفروش
.......
و تو که به من ميخندي
پرسشي دارم
سيگار را ميفهمي؟
قبل از آن که سيگارپاک را به لب بگيري آن را بفهم
التماس ميکنم
بفهم


?شهرزاد(شرر) | در جمعه 13 آبان1384  11:3 بعد از ظهر | پیوند  | 
یک نگاه یار من..

یک آهنگ لولو برام فرستاد

از سر مجبوری دانلود کردم

فکر نمی کردم این قدر قشنگ باشه

خیلی قدیمیه

از روی صفحه ضبط کردن.

به هر حال گفتم شما هم لذت ببرین.

آپلود کردم.

از لینک زیر دانلود کنید.

از همه دوستای خوبم که همدردی کردن بینهایت ممنونم .

قابل شما دوستای گلم رو نداره.

یک نگاه یار من


?شهرزاد(شرر) | در پنجشنبه 5 آبان1384  2:19 قبل از ظهر | پیوند  | 
شرر بمیره الهی

مامان خوشگلم
مامان نازم
شرر بميره تو رو اين جوري نبينه
نبينه مريضي
نبينه ناله مي کني
نبينه درد مي کشي
نبينه نمي توني از جات بلند شي
شرر بميره
شرر بميره الهي
خدا
هر چي درده تو دنيا بده به من
تحمل همش رو دارم
اما تحمل ندارم
تحمل ندارم درد مامانم و ببينم
خدا
هر دفعه ناله مي کنه من مي خوام بميرم
خداي خوبم کمک کن
به جز تو کسی رو ندارم
خدايا اين قدر گريه کردم چشمام باز نميشه
مي بيني منو؟
آره؟
خدا جونم
کمکم کن
دارم دق ميکنم
مامانم داره از دستم ميره
خدا
.......


?شهرزاد(شرر) | در جمعه 29 مهر1384  1:50 قبل از ظهر | پیوند  | 
من مرده بودم.

آرزو داشتم.
آرزو داشتم که تمام تنت را لمس کنم
با انگشتاني که ناخنهاي بلندش لاک قرمز زنده خورده است.
که در پس حرکت آرامش روي تن تو به چشم زيبا مي آيند و انگار با هم سالهاي سال آشنا هستند.
و هيچ تضادي وجود ندارد .حتي هيچ!
دستانم لا به لاي انبوه موهايت بازي ميکند.
چشمانت وام دار خوابي بس طولانيست.
مستي از پشت پلکهايت در جانم تراوش ميکند.
چه حس مطبوعي!
مي خزم در آغوش تو و گرماي تن تو با سرماي تن من در هم مي آميزد و
ولرمي عشق را به ارمغان مي آورد.
انگار کسي مرا مجبور مي کند. لبهايم را روي لبهايت مي گذارم.
اما جرات تکان دادنش را ندارم.
جنبش لبهاي تو اما لبان مرا تحت تاثير قرار مي دهد.
بي حيا مي شوم.
نمي دانم چه اصراري داري چشمهايت را ببندي.
دلم مي خواهد زل بزنم توي چشمهايت و چشمهاي بي شرم خودم را نظاره گر باشم.
چه لذت عميقي بر جانم مستولي ميشود آن گاه که زبانم را روي تيزي دندانهايت مي چرخانم.
دستانم هم بي پروا در جاي جاي تنت مي لغزند.
روي ته ريش صورتت که عاشقش هستم.واي.
و بلندي گردنت و پهناي شانه هايت و بازوها و مچ دستانت و انگشتانم را در انگشتانت قفل مي کنم.
و به ناگاه دچار جنون مي شوم.
دستانم را روي خرخره ات مي فشارم.
و تو مي پنداري که شوخي مي کنم.
اما چشمانت که از حدقه بيرون زده اين را نمي گويد.
با يک حرکت سريع مرا به گوشه اي پرتاب مي کني.
و من بر اثر بر خورد سرم با ديوار بيهوش مي شوم و نقش زمين.
رها در فضاي اتاق
و تو مرا به شدت تکان مي دهي
خودم و تو را از آن بالا نگاه مي کنم.
داد و فرياد مي کني.هوار مي کشي مانند زنان جيغ مي زني .
و بر شدت تکان هايت مي افزايي.
و من که تو را در آغوش کشيده ام و تو چون احمقان نمي فهمي .
نمي خواهم به تنم باز گردم.
حس رهايي زير دندانم مزه کرده.
اما يک دفعه با سرعت زياد از انتهاي سقف به سمت خودم کشيده مي شوم.
چشمانم را باز مي کنم و دوباره مي بندم.
به تنم بازگشتم.
و هر چه فحش در طول عمرم آموخته ام را با قهقهه هاي شيطاني نثارت مي کنم.
احمق ترسو چرا پارچ آب را روي سرم خالي کردي.
احساس سرما مي کنم تمام تنم مي لرزد.
آه سرم درد مي کند.
قطره هاي خون در دستان تو دلمه بسته و روي لباس روشنم نيز رد پايي نا همگون بر جا گذاشته
لحظه اي فکري شيطاني به مغز فاسدم خطور مي کند وقتي که تو مرا به نام کوچک مي خواني.
پاسخ مي دهم:کي؟چي؟من کيستم؟تو که هستي؟من اينجا چه مي کنم؟
رنگ رخسارت به زردي مي گرايد.
و من مي خندم چون ابليس.
و مي گويم که از من دور شو.
چه کسي هستي؟
آه من کيستم؟
مرا چه شده؟
سرم درد مي کند.
اشک در چشمان خمارت حلقه مي زند و مرا به خودم معرفي مي کني.
و من فقط يک لحظه براي پاکي دلت و تفاوت جنسش با ذات خرابم خودم را يادم مي آيد.
و تو را هم که خيلي خوب به ياد دارم.
اشکهات مي چکه روي گونه هات .
بغلت مي کنم.
زل مي زنم توي چشمهايي که آرزوي منه و لبانت را مي بوسم بارها
اما هنوز سرم درد مي کند فکر کنم به مغزم آسيبي رسيده باشد.
شکنجه فراموش نا شدني اي بود آن روز
و مرگ که مرا لحظاتي در بر گرفت
من مرده بودم.
من مرده بودم.


?شهرزاد(شرر) | در چهارشنبه 27 مهر1384  3:47 قبل از ظهر | پیوند  | 
مرد اساطيري من

مرد من
مرد اساطيري من
چهره ات رويايي
زلفکت غرق پريشاني
چگونه آمدي
از ميان هزارها؟
موج وار پيش پاي تو رقصيدم.
حضور من          تويي
تمام پليدي ها از آن من
تکه هاي بهشت نثار تو
ترديد جايز نيست.
بي شک به چشم من نخستين مرد هستي.
معراج صدايت از من غزلي کهنه ساخت
ازداغ بوسه ات لبانم شراب هفت ساله گشت
در سينه ام از تو چه آتشي بر پاست.
نامت را فرياد ميزنم.
بي پروا چون چشم مست تو
مرد من
در پس نگاهت حکايت غرور هزار عالم نهفته
نگاهم کن
هر چه دارم سرتاپا همه فداي تو

گوش کن
آواز مي خوانم براي تو!


وعشق 

در گوشه ای ایستاده
آهنگ آشنايي را سوت مي زند
و به ما مي خندد.

 


?شهرزاد(شرر) | در یکشنبه 24 مهر1384  2:20 قبل از ظهر | پیوند  | 
نامه

نامه مي نويسم براي تو
براي شروع مينويسم سلام                                
                                   اين حرف ابتداي من است
گلکم مي ميرم براي توبه کوچکترين اشاره تو              
                                   اين آرزوي ديرينه من است
به نگاه آرام چشمانت احتياج دارم                       
                                   اين تمام نيازمن است
آخر نامه مي نويسم دوستت دارم                         
                                   اين امضاء من است
قلبم را به نامه الصاق ميکنم                             
                                  اين تمام دارايي من است

نامه تازه به دنيا آمده را کنار تمام نامه هاي پير مي گذارم
                                  اين عادت قديمي من است


?شهرزاد(شرر) | در یکشنبه 24 مهر1384  2:19 قبل از ظهر | پیوند  | 
   

صفحه نخست
پست الکترونیک
بایگانی
 : RSS : 


نوشته های پیشین
هفته اوّل آذر 1384
هفته سوم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته سوم مهر 1384
هفته دوم مهر 1384
هفته چهارم شهریور 1384
هفته سوم شهریور 1384
هفته دوم شهریور 1384
هفته اوّل شهریور 1384
هفته چهارم مرداد 1384


پیوندها
مرشد و مارگریتا
مزاحم تلفنی(جودی ابت)
دخترك سيگاري و خاطراتش
دی جی رضا!
امشب تنهائیم را می گریم (آوایش به گوش می رسد)
نون خور های اضافی
رهگذر کوچه های تنهایی(میدونید کیه؟آرش عزیز منه)
نجوا(کاش می شد قلبها آباد بود)
چرت و پرت های بامزه(گرسنمه اینو بدون)
عشق مبهم(وبلاگ امین آقا داداش گلم)
راز شب یلدا
مسافر شب
یاد داشت های ژئوس از طبقه هفتم بهشت
ترنم اشک(یک دسته مریم)
آوای شمال
پرستوي مهاجر
زیباترین اشتباهم تو بودی
نیم نگاهی(با چشمان اردلان)
بروبچ مشهدی
الهی آنکه را عشق نیست ارزش چیست؟
سامان
تکه هایی از من(رمو)
همه با هم تو هندونه
نمکپاش(معاشران گره از زلف یار باز نکنید نمکپاش اینجاست)
ای که بی تو خودم و تک و تنها میبینم
تنها ولی با تو(علی)
پسرکه ایرونی
جفات & سوسول( خونه)
خسته و در به در از شهر غمم
قاطی پاطی نه (قاتی پاتی)
سرزمین مستی

شب نیلوفری

شلغم

فقط لینک

خفن حسام

اندیشه در تنهایی

حرف خودمونی

من به تو تجاوز می کنم

همه چی

عکس دو نفره

افسوس شرر

آنتی ضعیفه

من و صبا



Free Website Counter
Site Counter